عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392
بازدید : 197
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

هود (ع)یکی از پیامبران الهی،که به قوم عاد مأمور شده بود و سرانجام قوم عاد به دلیل مخالفت با پیامبر خدا مورد عذاب واقع شدند و همگی آنان از بین رفتند.قوم عاد از قوم هایی بودند که برترین نعمات به آنان داده شده بود اما آنان به جای تشکر از خدا،بت ها را عبادت می کردند و مورد عذاب الهی واقع شدند.این کتاب جمع آوری شده و خلاصه شده می باشد.

قسمتی از داستان:

ایشان حدود 2648 سال بعد از حضرت آدم(علیه السلام)به دنیا آمدند نام پدر ایشان عبدالله و نام مادرش هم بکیه بود.جد بزرگوار او بعد از هفت واسطه به حضرت نوح(ع) می رسد.ایشان پیامبری از سوی خدا به سوی قومی که در مکانی با نام احقاف زندگی می کردند فرستاده شدند،که در اصطلاح به این قوم،قوم عاد گفته می شود که قرآن از این قوم بسیار یاد کرده است......در ادامه مطلب

 

 


نام

نام پدر

نام مادر

محل سکونت

هود

عبدالله

بکیه

احقاف

سن پیامبری

قوم

نام جد

40

عاد

هود بن عبدالله‌ بن خلود ‌بن عاد ‌بن عوص ‌بن ارم‌ بن سام‌ بن نوح(ع)

شناسنامه حضرت هود:

 

مقدمه:

حضرت هود(ع)،یکی از انبیاء الهی که خداوند متعال او را مأمور به هدایت قوم عاد کرد.نام مبارک ایشان هفت بار در قرآن آمده است و یک سوره بر نام ایشان نازل شده است.ایشان در سن چهل سالگی به پیامبری مبعوث شدند و در قومی با نام عاد در محلی به نام احقاف زندگی می کرد.

قوم عاد مردمی قوی و توانمند بودند که کوه ها را با دستانشان شکاف می دادند اما در ظلالت و گمراهی آشکار بودند که در این زمان هود(ع)پدید آمد و به مبارزه با بت پرستی و دعوت به سوی خدا پرستی پرداخت و مردم را به سوی دین خدا دعوت کرد.

تولد حضرت هود

ایشان حدود 2648 سال بعد از حضرت آدم(علیه السلام)به دنیا آمدند نام پدر ایشان عبدالله و نام مادرش هم بکیه بود.جد بزرگوار او بعد از هفت واسطه به حضرت نوح(ع) می رسد.ایشان پیامبری از سوی خدا به سوی قومی که در مکانی با نام احقاف زندگی می کردند فرستاده شدند،که در اصطلاح به این قوم،قوم عاد گفته می شود که قرآن از این قوم بسیار یاد کرده است.

سرزمین احقاف،سرزمینی در میان یمن و عمان است که خداوند نعماتی بسیاری را از جانب خودش به سوی آنان راهی ساخته بود از جمله:توانایی بدنی بسیار و همچنین مکان هایی برای زراعت و ایجاد قنات و همچنین قصر هایی پا برجا را ایجاد می کردند.اما این قوم در مقابل این همه نعمت، که به کمترین قومی داده شده سپاس خدا را برجا نمی آوردند و حتی به دنبال منشا این نعمات هم نبودند.در هنگام به دست آوردن نعمات یا خوشی به پیش بت ها می رفتند و در هنگامی سختی هم از این پیکر های بی جان کمک می خواستند.سپس خداوند برای نجات ضعیفان که تحت ظلمان بزرگان این قوم بودند و همچنین برای پاکسازی نفوس آن ها که تحت سلطه شیطان رانده بود پیامبری را از سوی خودش به سوی این رسالت داد تا این قوم را به بندگی خدا دعوت نماید.

حضرت هود،که از نظر اخلاقی در قوم خود برترین بود برای جنگ با بت های این قوم برگزیده شد،تا شاید افکارشان را به سوی خوبی بکشاند و آن ها را از بت پرستی و جهل رهایی سازد

شروع رسالت حضرت هود(ع)

پس شروع به پند دادن کرد که شاید دل آنان به سوی خداوند برگردد اما این کار او امکان پذیر نبود چون شیطان قلب آنان را تصرف کرده بود و آنان هم در جواب هود(ع) می گفتند:این چه کاری است که انجام می دهی و خود را گفتار می کنی؟ما چگونه می توانیم خدا را بدون شریک بپرستیم؟ما این بت ها را می پرستیم تا ما را به خدا نزدیک سازد و ما را پیش او سربلند سازد.جواب آنان به هود (علیه السلام)این گونه بود.حضرت هود هم با فشاری می ورزید و می گفت:خداوند هیچ شریکی ندارد و او به شما از هر چیزی که فکر می کنید نزدیک تر است حتی از رگ گردنتان.این بت ها شما را به خدا نزدیک نمی کند بلکه شما را از دور می سازد پس تنها خدا بپرستید.اما گوش آنان بدهکار حرف پیامبر خدا نبود و همچنان به کفر شرک خود ادامه می دادند.حتی به حضرت هود(ع) می گفتند:تو فردی جاهلی هستی و عقل خود را از دست داده ای؟و دیوانه شده ای؟و روش پدران ما را ناپسند می دانی.خیلی راست می گویی که پیامبر خدا هستی چه امتیاز برتری نسبت به ما داری؟مانند ما غذا می خوری؟آب می نوشی؟چه شد که خدا رسالت را برتو داد.ما جز تو را فردی دروغگو نمی دانیم.

حضرت هود هم در جوابشان می گفت: ای قوم! مرا به سفاهت متهم نكنید، من روزگاری طولانی در بین شما زندگی كردم و شما عیبی بر من نگرفتید، هیچگاه سوء رفتار و تندخویی از من ندیده اید. تعجبی ندارد كه خدا یك نفر را از میان قومی برای رسالت انتخاب كند و او را پرچمدار دعوت خود نماید، بلكه تعجب دراین است كه مردم بدون رسول و راهنما باشند و خداوند سرنوشت آنها را بدست هرج و مرج بسپارد و آنان را بدون قانون و آیین بگذارد!

اما حرف های حضرت هود بر دل آنان اثری نداشت و آن ها هم نسبت به خداوند هیچ گونه شکری را نمی کردند.پس عذابی از طرف خداوند به سوی این قوم نازل شد.

عذاب قوم هود

حضرت هود و پیروانش از شهر دور شدند و ناگهان مردم شهر در آسمان ابر نیلگونی را دیدند وگفتند:که این ابر باران است.چون چند روزی بود که باران نیامده بود پس کشتزار هایشان را برای بهره برداری از باران آماده کردند.

حضرت هود گفت:این باران رحمت نیست بلکه باد و باران عذاب شماست پس بچشید از این عذاب. چیزی نگذشت كه طوفانی هولناك شروع به وزیدن كرد و قوم دیدند كه حیوانات و اموال و ابزار آنان كه در بیابان بود، از زمین بلند و به مكانهای دور دستی پرتاب می شود. این حادثه قوم را به وحشت انداخت و ترس و هراس آنان را فرا گرفت و با سرعت به خانه ها پناه بردند و درها را به روی خود بستند. این قوم عذاب زده فكر می كردند كه بدین وسیله می توانند جان خود را حفظ كنند ولی این عذاب، بلایی عمومی و همگانی بود. بادی كه می وزید، رملهای بیابان را با خود می آورد و تا هفت شب و هشت روز بطور متوالی وزش این باد ادامه داشت! و سرانجام قوم مانند تنه نخل خشكیده به خاك هلاكت افتادند، نسل آنان ناپدید و آثارشان بكلی متلاشی و از صفحه تاریخ بر چیده شدو حضرت هود(ع)و یارانش نجات یافتند.

پس یادتان نره به خدایتان ایمان داشته باشید و عبادات را به جا آورید تا دچار عذاب نشوید و بلکه بهشت را نصیب خود کنید.

منابع داستان:

1-    http://yaraneamin.ir

2-    http://www.hankh.ir

3-    http://dastanhayeghorane.blogfa.com

البته این داستان جمع آوری شده و به صورت کاملا خلاصه و کامل بیان شده است.

 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران