عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 146
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

ما مجموعه ای را با عنوان پندبگیر برای چندین روز برای شما دوستان عزیز بیننده آمده کرده ایم.که می توانید آنها را در بخش داستان های شنیدنی مشاهده کنید.این مجموعه شامل داستان های زیبایی است که می شود از آن مطالب مفیدی را استخراج نمود.پس به ادامه مطلب رفته وداستان ها را ببینید.در هر پست پند بگیر نزدیک به 3 داستان پست می شود.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 123
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

نام:شعر کودکانه گاز

مولف:احمد

موضوع:کودکانه

دانلود

زبان:پارسی

توضیحات:شعری کودکانه برای شما دوستان عزیزم.پس به ادامه مطلب بروید و شعر را که از ناصر کشاورز می باشد بخوانید و از آن برداشت هایتان را بنویسید و به سوی ما ارسال کنید.(به کمک نظرات)


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 127
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

حضرت داود علیه السلام پدر حضرت سلیمان علیه السلام و از پیامبران بزرگ الهی بود. داود در زبان عبری «داوید » تلفظ می‌شود و به معنای محبوب است.
نام حضرت داود علیه السلام شانزده بار در قرآن آمده و بخش هایی از زندگی وی نیز در آن منعکس گردیده است که در زیر به بخشی از آن اشاره می‌شود:

-- پیروزی داود علیه السلام بر جالوت ستمگر: در آیه 252 سوره بقره آمده است که حضرت داود، جالوت فلسطینی را در نبردی تن به تن کشت و خداوند به وی پادشاهی ارزانی داشت.
......با زندگی این پیامبر الهی هم اگر می خواهید آشنا شوید به ادامه مطلب بروید.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 221
نویسنده : mylibrary

ابو نصر فارابی در سال 250 در وسیج نزدیک فاراب ترکستان به دنیا آمده و پدرش نیز از نیروهای لشکری به شمار میامده وی در جوانی ذوق تحقیق و فراگیری فلسفه داشته و در طلب استاد و راهنما از این دارالعلم به آن دارالعم رهسپار بوده و کاری حز مطالعه و مقصدی جز علم نداشته .

گویند که فارابی در حدود چهل سالگی به بغداد رهسپار شده و در این زمان از علم صرف و نحو وفقه و حدیث بهره ها داشته ولی در منطق و فلسفه مطالعات چنانی نداشته است . هنگامی که به بغداد رسید از زبان عربی چیز زیادی نمیدانست پس نزد ابن السراج به خواندن علم نحو پرداخت و در مقابل به او منطق آموخت.....برای شنیدن داستان به ادامه مطلب بروید.


تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
بازدید : 191
نویسنده : mylibrary

ادامه مطلب.............................................................................                      ............................................................


تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
بازدید : 161
نویسنده : mylibrary

ملا نصرالدین شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی، افغانی، ترکیه‌ای، عربی، کُردی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است. ملا نصرالدین در ایران و افغانستان بیش از هر جای دیگر به عنوان شحصیتی بذله گو اما نمادین محبوبیت دارد.

درباره وی داستان‌های لطیفه‌آمیز فراوانی نقل می‌شود. اینکه وی شخصی واقعی بوده یا افسانه‌ای مشخص نیست. برخی منابع او را واقعی دانسته و هم روزگار با تیمور لنگ (درگذشته ۸۰۷ ق.) یا حاجی بکتاش (درگذشته ۷۳۸ ق.) دانسته‌اند.*[۱] در نزدیک آق‌شهر از توابع قونیه در ترکیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و می‌گویند قبر ملا نصرالدین است.

او را در افغانستان، ایران و جمهوری آذربایجان ملا نصرالدین، در ترکیه هوجا نصرتین (خواجه نصرالدین)، در عربستان جُحا (خواجه) می‌نامند و در بین کُردها به «ملا مشهور» معروف است. مردم کارها و حرکات عجیب و مضحکی به او نسبت می‌دهند و به داستان‌های او می‌خندند. قصه‌های ملا از قدیم در شرق رواج داشته و دانسته نیست ریشه آنها از کدام زبان است.

داستان های ملانصرالدین ادامه مطلب................................


تاریخ : چهارشنبه 07 اسفند 1392
بازدید : 138
نویسنده : mylibrary

گنج دزد دريائي

 

ريش آبي غرغر مي كرد و مي گفت: ده قدم از ايوان و بيست قدم از بوته رز، اينجا . گنج اينجاست . اين خوابي بود كه اون شب جاويد ديد.

 

 

 روز بعد جاويد شروع به كندن زمين كرد او آنقدر زمين را كند كه يك گودال عميق بوجود آمد.

 ادامه مطلب......             .................   ...................


تاریخ : چهارشنبه 07 اسفند 1392
بازدید : 175
نویسنده : mylibrary

حیف نون | جوک جدید قل مراد

ادامه مطلب.....................................


تاریخ : چهارشنبه 07 اسفند 1392
بازدید : 120
نویسنده : mylibrary

ملا نصرالدین شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی، افغانی، ترکیه‌ای، عربی، کُردی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است. ملا نصرالدین در ایران و افغانستان بیش از هر جای دیگر به عنوان شحصیتی بذله گو اما نمادین محبوبیت دارد.

درباره وی داستان‌های لطیفه‌آمیز فراوانی نقل می‌شود. اینکه وی شخصی واقعی بوده یا افسانه‌ای مشخص نیست. برخی منابع او را واقعی دانسته و هم روزگار با تیمور لنگ (درگذشته ۸۰۷ ق.) یا حاجی بکتاش (درگذشته ۷۳۸ ق.) دانسته‌اند.*[۱] در نزدیک آق‌شهر از توابع قونیه در ترکیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و می‌گویند قبر ملا نصرالدین است.

او را در افغانستان، ایران و جمهوری آذربایجان ملا نصرالدین، در ترکیه هوجا نصرتین (خواجه نصرالدین)، در عربستان جُحا (خواجه) می‌نامند و در بین کُردها به «ملا مشهور» معروف است. مردم کارها و حرکات عجیب و مضحکی به او نسبت می‌دهند و به داستان‌های او می‌خندند. قصه‌های ملا از قدیم در شرق رواج داشته و دانسته نیست ریشه آنها از کدام زبان است.

داستان های ملانصرالدین ادامه مطلب................................


تاریخ : چهارشنبه 07 اسفند 1392
بازدید : 164
نویسنده : mylibrary

The New Policeman
In a small town a man stole some money from a house. The police began to look for the thief, and they found him in 2 days. They brought him to the police station and found some of the money in his coat.
There was a new policeman at the police station, and they wanted to give him some work.
Take this thief to the city (said one of them)
You must go there by train, and it goes very soon. Don't be late.
The policeman and the thief set out along the road to the station. On their way they came to a shop. In this shop bread was sold.
"We have no food and we must eat something in the train (said the thief) It is long way to the city and it will take a long time. I'll go into this shop and buy some bread. Then you and I can eat it in the train. Wait here for me. The policeman was glad" I'll have some food in the train" he thought "be quick" he said to the thief. "We haven't much time"
The thief went into the shop, and the policeman waited in the street for a long time. But then he began to think about the train, and at last he went into the shop.
"Were is the man who came in here to buy some bread?"(policeman said) " He went out of the back door" (said the shopkeeper)
The policeman ran out of the back door, but he could not find the thief. So he had to go back to the police station and tell the others about it. They were very angry with him and he was very unhappy.
All the police of the town began to look for the thief again, and they soon caught him. They brought him back to the police station and called the same policeman.
"Now" (said one of them angrily)
" Take him to the city, and don't lose him again!"
The policeman and the thief set out again along the same road to the station, and they came to the same shop.
Thief: wait here, I want to go into that shop and buy some bread for our journey.
Policeman: Oh no! You did that before and you ran away. this time, I'll go into the shop and buy the bread, and you must wait here for me.


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران