بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت شر است یا خیر اثری از مدیر وبلاگ می باشد که داستان هایی جذاب را
برای شما در این بخش آماده کرده است لطفا به این بخش رجوع کنید تا تمامی داستان ها
را ببینید.
توضیحی از کتاب:این کتاب دارای قصص گوناگون است که از اعمالی حکایت می کند که با این که
به نظر شر است یا بد یوم می باشد ولی در نهایت به خیر می انجامد این کتاب به ما می فهماند که
خداوند هیچ کار را بدون حکمت ودلیل انجام نمی دهد
کارمندی اخراج شد یعنی مدیر برگ اخراج آن را داد و گفت:سریع باش از این جا برو.او دلیل را پرسید و مدیر هیچ جوابی نداد.او تقریبا فهمیده بود که یکی بد گویی او را کرده بود.همکارانش پیش او آمدند و به او گفتند: تو دیگر چقدر بد شانسی تازه داشت وضعت داخل این شرکت خوب می شد.او هم جواب داد:خدا تنها می داند که چه اتفاقی می افتد و پس به بیرون شرکت رفت در راه بازگشت در کنار جاده مردی را دید که در حال تعمیر اتوموبیلش بود او بدون هیچ قصدی به پیش او رفت و گفت:ببخشید مشکلی پیش آمده است.آن مرد گفت:نه فقط ماشینم بنزین تمام کرده است.کارمند گفت:ماشین من بنزین داره.آن مرد گفت:اما من حالا پول ندارم.کارمند گفت:کی حرف پول زد.او با کمال صداقت و سخاوت بنزین را از ماشین خود برداشت و به او داد.او هم به مقصدی که خواست رفت.فردا تلفن خانه کارمند به صدا در آمد.خودش گوشی را برداشت.از گوشی به او گفتند که شما در یک اداره با حقوقی 2 برابر از شرکت قبلی استخدام شده اید.او هم شال و کلاه تا برود دوستان و همکارانش او را دیدند و به او گفت:تبریک می گوییم خیلی آدم خوش شانسی هستی.او هم حرف خود را دوباره تکرار و به راهش ادامه داد تازمانی که به شرکت رسید پس چند روز کار استفهاء داد و بقیه ی همکارانش به دیدنش رفتند یکی از آن ها گفت:تو دیگر کیستی؟ شغلی که این همه پول داشت را ول کردی.یکی دیگر گفت: مدیر هم فهمیده که اشتباه کرده پس می تونی فردا به شرکت بیایی.اما دلیل رها کردن اون شرکت را به ما هم بگو.او گفت:زیرا در اونجا این قدر حقوق مردم را می خوردند و زیر آب هم را می زدند که طاقت دیدنش را نداشتم.پس تنها خدا می داند که درون چیست بلکه انسان تنها برون را می بیند نه درون را.