عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 132
نویسنده : mylibrary

توضیحات:

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست ، چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 70
نویسنده : mylibrary

 

توضیحات:

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟

زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 99
نویسنده : mylibrary

نام رمان : جاده های انتظار

نویسنده : مژده کوهی

 

 

توضیحات:


 

برای چندمین بار بود که صدای پدر بلند می شد:

-حاضر شدید؟ ای بابا من نمی دونم برداشتن یه ساک و لباس پوشیدن چقدر معطلی داره؟ عجله کنید

مادر با صدایی بلند اما خونسرد گفت:

-از بس داد و قال راه انداختی منم هول کردی یه کم حوصله کن تا ببینم چیزی رو از قلم ننداخته باشم

پدر با دیدن دخترش لبخند پر از مهری زد و گفت:

-چه عجب دختر گلم برای یک بار هم شده از مادرش زرنگ تر شده

رویا با دلخوری گفت:

-یعنی تا حالا زرنگ نبودم دیگه دستت درد نکنه بابا!

-شوخی کردم عزیز دلم ت و همیشه تو انجام کارات دقیق و منظم بودی فقط به مادرت بگو یه کم بجنبه باور کنید به

خاطر شما این قدر هول می زنم نمی خوام به گرما بخوریم

در همین اثنا بود که مادر در حالی که بلند بلند به مش تقی باغمان خانه سفارش می کرد نزد ان ها امد و امادگی

خودش را برای راهی شدن اعلام کرد و در حالی که قیافه حق به جانبی گرفته بود به شوهرش گفت

-آ….آ… منم اومدم اقای عجول


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 163
نویسنده : mylibrary

 

نام رمان:بخت سپید زمستان

نویسنده : مهناز صیدی

 

توضیحات:

 

 

سرش به شدت درد میکرد.نفس کشیدن نیز برایش مشکل شده بود.آن چنان فشاری به سر و چشمانش می آمد که حتی نمیتوانست چشمانش را باز کند.استخوان صورتش به شدت درد میکرد.گیج بود .گویی میان زمین و آسمان معلق است.نمیدانست چه بلایی سرش آمده است.به یاد نمی آورد که تا آن روز چنین دردی را تجربه کرده باشد .ریشه تک تک موهایش درد میکرد .گویی با قلاب داشتند آن ها را از پوست سرش جدا میکردند.سینه اش به سنگینی با هر نفس بالا و پایین میرفت و دردی بی امان گریبانش را گرفته بود.چشمانش را به روی هم فشار داد تا بخوابد اما درد به او این اجازه را نمبداد.طاقت از دست داد و ناله ای کرد .باز کردن دهان وضعیتش را بدتر نمود .ناله ای که به گمانش تمام نیرویش را برای آن صرف کرده بود چون آهی در فضا معلق ماند .درذ تلاش برای رهایی از آن درد صدای قدم هایی را شنید که سکوت اطرافش را شکست .بوی عطری خوش همراه با نزدیک شدن صدای قدم ها به مشامش رسید .نمیدانست کجاست و چه کسی در کنارش است .میخواست فریاد بزند و کمک بخواهد اما نتوانست دهان باز کند .از شدت ناتوانی اشکی از گوشه ی چشمش به پایین لغزید.حضور غریبه را در کنار خود و لحظه ای بعد سنگسنی او را روی تختی که بر آن خوابیده بود حس کرد .خواست چشم باز کند باز هم نتوانست .صورتش زق زق میکرد .دستی گرم و مهربان اشکش را پاک کرد و دست دیگر مچ دستش را گرفت .انگشت اشاره اش از درد تیر کشید و او را با وجود درد فکش به ناله ای دیگر واداشت .

دست بلافاصله عقب کشیده شد و صدایی گفت :”آخ آخ حواسم نبود ” .


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 150
نویسنده : mylibrary

نام رمان : شب نیلوفری

نویسنده : رویا خسرونجدی

 

به تو میرسم از این شب نیلوفری

به تو میرسم از این راه خاکستری

به تو که خاطره هامو به همیشه می بری

فصل اول

ماکان چشمانش را تا اخرین حد گشود و با حالتی عصبی گفت:

تو دیوونه ای

-ولی این نظر شخصی توئه،هر کس اونو دیده خلاف حرف تو رو زده.

-تو میفهمی چی مگی ماهان؟

-معلومه که میفهمم برادر من. این شمایی که داری حرف منو به یه معمای پیچیده تبدیل می کنی. بابا جون من دارم دو کلمه حرف حساب می زنم. می گم…

-نمی خواد تکرار کنی. همون دفعه اول شنیدم چی گفتی.

-خب پس مشکل کجاست؟

-بگو مشکل کجا نیست. کاری که تو می خوای بکنی از سر تا پا اشکاله،مشکله،اصلاً نشدنیه.

-این قسمت قضیه مشکله منه و منم یه جوری حلش می کنم.

-ماهان گوش کن.

-نه ماکان جان، شما گوش کن.

-بفر مائید قربان ،سراپا گوشم.


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 124
نویسنده : mylibrary

 

نام رمان : آبی تر از عشق

نویسنده : پروانه شیخلو


 

مادر همانطور که دستانم را در دستش گرفته بود گفت:با خوندن این دفتر فقط خودتو آزار میدی چرا مرور خاطرات انقدر برات مهمه؟

همانطور که به دفتر خاطرات یاسی رنگم که در دست مادر بو دنگاه میکردم به یاد آوردم چقدر واهمه داشتم تا کسی نوشته های درون آنرا بخواند حال این دفتر دست مادرم بود و احتمالا و از تمام جزئیات آن باخبر….

مادر ادامه داد:پدرت شرط گذاشته بعد اینکه خوندن دفتر تمام شد برگردی خانه و بشی همون پریای سابق..قول میدی؟

با بغض به مادرم نگاه کردم و گفتم:مامان این دفتر مال منه که شما از من پنهانش کرده بودید حالا برای یرگردوندنش به من شرط تعیین میکنید این منصفانه نیست…هست؟


تاریخ : سه‌شنبه 06 خرداد 1393
بازدید : 111
نویسنده : mylibrary

 

 

عنوان:  سرطان سینه
  جمع آوری:حامد احمدپور

    تعداد صفحات:  ....

    زبان:  فارسی

    نوع فایل:  PDF

    حجم:    410 KB

 

 


تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393
بازدید : 76
نویسنده : mylibrary

دانلود رایگان کتاب قورباغه را قورت بده   غلبه بر تنبلی با فرمت PDF

 دانلود کتاب قورباغه را قورت بده                                  

اثری از برایان تریسی 

پرفروش ترین کتاب سال دراروپا و آمریکا

 

 


تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393
بازدید : 66
نویسنده : mylibrary

 

دانلودکتاب تن تن وبازدید کننده مشکوک

به همراه عکس

 


تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393
بازدید : 71
نویسنده : mylibrary

 

 

دانلود کتاب انسان درقرآن اثری ازشهید مطهری برای شما اماده دریافت می باشد


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران