بسم الله الرحمن الرحیم
ما برای شما دوستان عزیز هر روزه داستان طنز را پست و ارسال می کنیم تا از آنان بخوانید و اگر هم خواستید آن را به کمک دوستانتان به نمابش بگذاریم.پس برای دیدن این داستان جدید و زیبا لطفا به ادامه مطلب بروید و داستان را بخوانید یا هم آن را به صورت نمابش در بیاورید.
عیادت
(نمایشنامه کوتاه طنز)
شخصیت ها:
آنّاقلی(80ساله)- مرادقلی(75ساله)-ارازقلی(50ساله)
صحنه اول: منزل آنّاقلی
ارازقلی:آناقلی! آناقلی! دوستت مرادقلی سخت مریض شده و در خانه خودش خوابیده
(آناقلی اطرافش را نگاه می کند)
ارازقلی: ای بابا یادم نبود آناقلی گوشاش کره
(ارازقلی خود را به گوشهای آناقلی نزدیک می کند و فریاد می زند)
ارازقلی: هی آناقلی! مرادقلی مریض شده. الان توی خونه اش در رختخواب خوابیده
آناقلی(بلند صحبت میکند): راست میگی؟ واخ واخیییییی! بریم عیادتش؟
ارازقلی(کنار گوش آناقلی): من رفتم خودت برو.
آناقلی:بولیا.. باشه. خودم میرم. تو به ماهیهات برس
ارازقلی: باشه. من رفتم. خوش. خدانگهدار
آناقلی: بولیا خوش. خداحافظ
آنّاقلی:(با خودش با صدای بلند حرف می زند) خوووب، من کرم. چطوری حرف مرادقلی رو بشنوم؟
و با هاش حرف بزنم؟ اون مریضه. صداشم ضعیفه.آهااااان وقتی ببینم لبهاش تکان میخوره میفهمم که مثل من داره احوالپرسی میکنه. خوب. بذار تمرین کنم چی میخوام بگم:
آها، من میگم: حالت چطوره مرادقلی؟ اون مثلاً میگه: خوبم. شکر خدا بهترم.
من میگم: خدا را شکر چی خوردی؟ اونم میگه مثلاً: شوربا، یا سوپ یا دارو.
من میگم: نوش جان. دکترت کیه؟ اونم میگه فلان دکتر
من میگم: اون دکترقدمش خیره. همة مریضا رو شفا میده. ما اونو میشناسیم. دکتر خوبیه.
صحنه دوم: منزل مرادقلی
آناقلی: (با صدای بلند) سلام مرادقلی حالت چطوره ؟
مرادقلی: از درد میمیرم.
آناقلی: خدا را شکر.
مرادقلی(با تعجب و اندوهگین): نمه؟! چی؟ والله این دشمن منه.دوست من نیست
آناقلی: چی میخوری؟
مرادقلی: زَهَر.
آناقلی(همچنان با صدای بلند) نوش جان! زیاد بخور زودتر اثر کنه
(مرادقلی به شدت عصبانی می شود)
آناقلی: هیت مرادقلی! دکترت کیه؟
مرادقلی: عزراییل
آناقلی: قدمش مبارکه. خوب میشناسم. دکتر خوبیه
مرادقلی(با فریاد) غاب سسینگی. خفه شو!
(قوطی یی که در کنارش قرار دارد و گهگاهی آب دهانش را در آن می ریزد بر می دارد و به طرف آناقلی پرت می کند)
آناقلی: اَی نَدیانگ زانگار! چیکار میکنی گستاخ؟!
مرادقلی: تور یوقبول. برو گمشو. تو اومدی منو تسکین بدی یا حال منو بدتر کنی؟
( ... و دوستی چند ساله آن ها تا مدتی پایان می پذیرد)

