عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
بازدید : 125
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

ما هرروز چندین تا از اس ام اس های سرکاری را برای شما پست می کنیم پس بخوانید و لذت ببرید:


بزرگترین فریضه ی ماه رمضان،افطاری دادن است
.
.
.
منتظر تماس شما هستیم!!!
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
بابا خیلی دوست دارم
 
.
.
.
.

 

کی با تو بود؟گفتم بابا

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

طبق آخرین آمار پر جمعیت ترین جای دنیا
.
.
.
قلب پسرهاست


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میخواهم از غم ندینت شکایت کنم
 

 

کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برده.

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی تو نیستی ، نگاهم حوصله نمی کند پایش را از چشمم بیرون بگذارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

طفلـی به نام شادی
دیریست گمشده است
با چشم‌های روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانـی دارد
ما را کند خـــبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خـــزر

یه سوال دارم :
چرا روزه رو میگیرن ,
سحر رومی خورن ,
افطار رو میکنن ؟!؟
خب همون سحر رو بگیرن
بخورن
بعدشم….تموم شه دیگه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نرم افزار عشقت توی  قلبم نصب شده.
.
.
می خواهم آپدیتش کنم

.
.
.
لطفاْ گوشیتو بذار رو  قلبت
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دانشمندان تشخیص دادن علت  نود و نه درصداز بی وفایی ها
.
.
.
.

! بی شارژیه


تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
بازدید : 128
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

نام کتاب:سخن های آندره مورا(5)

مولف:احمد

زبان:پارسی

دانلود

توضیحی از کتاب:ما آمده ایم سخنان آندره مورا را در قالب 5 پست برای شما دوستان جمع آوری کرده ایم در هر پست 5 تا از سخنان آندره مورا در آن است.پس به ادامه مطلب بروید تا سخن او را مشاهده کنید.


تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
بازدید : 129
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ . مامان، نی نی رو بغل کرده بود ولی نی نی دوست داشت خودش راه بره. نی نی اشاره می کرد به زمین و غر می زد .مامان نی نی رو روی زمین گذاشت و گفت حالا بدو برو. نی نی یه خورده رفت ولی یه دفعه یه گنجشک توی کوچه دید و ایستاد و تماشا کرد.........به ادامه مطلب بروید.

نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ . مامان، نی نی رو بغل کرده بود ولی نی نی دوست داشت خودش راه بره. نی نی اشاره می کرد به زمین و غر می زد .مامان نی نی رو روی زمین گذاشت


تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
بازدید : 124
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

نام:حکایتی از کلیه و دمنه

مولف:نویسنده سوم وبلاگ

زبان:پارسی

دانلود

قسمتی از متن:احتیاجی ندارند . پس این روغن ها را کجا ببرم ؟ به چه کسی بدهم ؟
درویش کم کم نظرش را عوض کرد و با خودش فکر کرد و گفت : " اگر یک کوزه روغن را به کسی هدیه دهم بي فايده است . روغن خیلی زود مصرف می شود . علاوه بر این ،
.. ....در ادامه مطلب یا دانلود


تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 141
نویسنده : mylibrary

My Mother

My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
She cooked for students & teachers to support the family. There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. I was so embarrassed. How could she do this to me? I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye. I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. So I confronted her that day and said. If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die. My mom did not respond.
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. I was oblivious to her feelings. I wanted out of that house, and have nothing to do with her. So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own. I was happy with my life, my kids and the comforts. Then one day, my mother came to visit me. She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. When she stood by the door, my children laughed at her and I yelled at her for coming over uninvited. I screamed at her. How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW!

And to this, my mother quietly answered, Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight.

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore. So I lied to my wife that I was going on a business trip. After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. My neighbors said that she is dead. I did not shed a single tear.

They handed me a letter that she had wanted me to have.

My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.I was so glad when I heard you were coming for the reunion. But I may not be able to even get out of bed to see you. I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. You see ... when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. So I gave you mine. I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye

With my love to you   Your Mother


تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 253
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

افلاطون در سال 428 ق. م در يك خانواده اشرافي و اصيل آتني متولد شد. نام اصلي او«آريستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پيكر تنومندش به او داده شد. وي يكي از بزرگترين فلاسفه جهان به شمار مي رود. دوره جواني او با دوره درخشندگي فرهنگ آتني همراه بود و در همان دوران، يعني در سن بيست سالگي با سقراط ملاقات كرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند.......ادامه مطلب بروید.


تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 144
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

نام کتاب:سخن های آندره موروا(4)

مولف:احمد

زبان:پارسی

دانلود

توضیحی از کتاب:ما آمده ایم سخنان آندره مورا را در قالب 5 پست برای شما دوستان جمع آوری کرده ایم در هر پست 5 تا از سخنان آندره مورا در آن است.پس به ادامه مطلب بروید تا سخن او را مشاهده کنید.


تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 207
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

مرد: خانم صدای اون جارو برقی را كم كن دارم فوتبال می‌بینم.
زن: خوبه والا! غیرتت كجا رفته؟ تو بشینی فوتبال ببینی، اونوقت من كار كنم؟ واقعا كه! مرد هم مردهای قدیم!
مرد: چی؟ مرد هم مردهای قدیم؟! چطور وقتی من می‌گم فلان كار دیگه از سن من و تو گذشته، عصبانی می‌شی و می‌گی "من كه سنی ندارم"! حالا می‌گی "مرد هم مردهای قدیم" ؟!!
بقیه داستان در ادامه مطلب

تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 158
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

هیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت.......به ادامه مطلب بروید تا ادامه داستان را بخوانید.


تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392
بازدید : 126
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

ما هرروز چندین تا از اس ام اس های سرکاری را برای شما پست می کنیم پس بخوانید و لذت ببرید:

از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری ...

 

********************************************

 

روزی تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم!
لامپ ۶۰ هم نبودی من اشتباه کردم!

 

********************************************

 

خوابی؟ بیداری؟ اگه خوابی چرابیداری؟
پس بیداری؟
اگه بیداری چراخوابی؟پس خوابی برو راحت باش!
فقط میخواستم ببینم خوابی یا بیدار!
حالاخوابی یا بیدار!

 

********************************************

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی! فقط میگه توی قلب من زندگی کن!
عشق نمی پرسه چرا دور هستی! فقط میگه همیشه با من هستی!
عشق نمیگه دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم!
.
.
.
.
.
عشق خیلی ... های دیگه هم می خوره که نباید باور کنی!

 

********************************************

 

اسمت رو باغچه نوشتم، شکفت! روی درخت نوشتم، میوه داد. توی صحرا نوشتم، لاله زار شد! آخه عزیزم پشکل هم اسم شد!

 

********************************************

 

اس-ام-اس مخصوص نیمه شب: سلام اس ام اس زدم بگم نماز یادت نره! ۴ ساعت دیگه باید بیدار شی!

 

********************************************


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران