عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 283
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

در این متنی که برای شما بینندگان عزیز پست شده است برای شما داستان دوست خدا یعنی ابراهیم(ع) و نمرود را به تصویر کشیده ایم که فایل برای دانلود کتاب هم درحال آماده سازی می باشد که در روزی مشخص عرضه خواهد شد اما در این داستان پیامبر ابراهیم و جنگ وی با نمرود نقل شده است و همچنین نام پدر و تمامی مشخصات حضرت ابراهیم در این متن آورده شده است.

قسمتی از داستان:حضرت ابراهیم را در جلوه بزرگان شهر احضار کردند.از او پرسیدند:«آیا تو بت ها را شکسته ای و به خدایان ما توهین کرده ای حضرت فرمودند:«خیر این کار،کار بت بزرگ است.»نمرود گفت:«بت ها که قادر به حرکت نیستند


بنام خالق

1-شناسنامه حضرت ابراهیم

پدر حضرت ابراهیم

تاریخ به دنیا آمدن

زادگاه

پادشاه زمان پیامبر ابراهیم

تارخ از نوادگان حضرت نوح(ع)

3000 سال بعد از حضرت آدم

بابل یا شوش یا حران

نمرود

سرپرست حضرت ابراهیم

نام همسران

نام فرزندان

لقب

آذر عموی حضرت ابراهیم

ساره-هاجر

اسماعیل(ع)-اسحاق(ع)

ابراهیم خلیل الله

2-شرحی از داستان پیامبر ابراهیم(ع)

حضرت ابراهیم (ع) در جنوب بین النهرین در حکومتی به نام بابل به دنیا آمد،او پدرومادرش را از دست داد پس سر پرست حضرت را عموی وی آذر بر عهده گرفت.حکومت بابل پادشاهی به نام نمرود داشت که مردمان این حکومت روی به سمت شیطان آوردند.

آذر عموی حضرت بت تراش بود و به حضرت ابراهیم چگونگی ساخت و عبادت بت ها را یاد می داد اما برای حضرت ابراهیم یک سوال وجود داشت و آن هم این بود که بتی را که انسان خود خالق آن است چگونه می تواند ان را بپرستد پس اعتقاد چندانی به بت ها نداشت و اعتقاد وی بر خداوند یکتا و یگانه بود یک روز که مشغول به ذکر گفتن بود جبرئیل بر ایشان فرود آمد و خبر از پیامبر شدن وی را به او گفت.

3-تکه تکه شدن بت ها

یک روز که مردم شهر برای شرکت در مراسمی به دور از شهر رفتند حضرت ابراهیم با بهانه ی مریض بودن در شهر ماند سپس تبر خود را برداشت و به سوی بت خانه براه افتاد در آنجا نام خدا را برزبان جاری ساخت و شروع یه شکاندن بت ها کرد.حضرت ابراحیم همه ی بت ها را شکست جز یک بت را نگهداشت وآن هم بت بزرگ بود که تبرش را بر روی گردن آن بت گذاشت پس به خانه برگشت.زمانی که مردم ا ز جشن برگشتند،برای عبا د ت به بت خانه رفتند وبا کما ل تعجب دیدند که تما می بت ها مگر یک بت تکه تکه شده اند شک همگان به سوی ا برهیم رفت زیرا تنها او در شهر مانده بود .

حضرت ابراهیم را در جلوه بزرگان شهر احضار کردند.از او پرسیدند:«آیا تو بت ها را شکسته ای و به خدایان ما توهین کرده ای حضرت فرمودند:«خیر این کار،کار بت بزرگ است.»نمرود گفت:«بت ها که قادر به حرکت نیستند ونمی توانند کاری انجام بدهند.»حضرت ابراهیم گفت:«شما خدایانی را می پرستید که نمی توانند کاری را انجام دهند؟نمرود عصبانی شد ودستور داد تا آتشی را بر پا کنند که اندازه ی آن به افلاق برسد وحضرت ابراهیم را برای عبرت گرفتن بقیه بسوزا ند.

آن ها آتشی عظیم به پا کردند وبه دلیل این که هیچ کس نمی توانست به آتش نزدیک  شود توسط منجنیق خلیل خدا را به آتش انداختند که به اذن پروردگار آتش تبدیل به گلستان شد و حضرت ابراهیم بانگ بر آورد:خداوند بزرگ و بی همتاست و هیچ یکتایی ندارد اوست که این جهان خالق و راز های جهان را می داند اوست که می تواند زندگان مرده و به مردگان جان بدهد.

نمرود دستور داد تا پیغمبر خدا را زندانی کند سپس نمرود پیش خلیل خدا دو زندانی را که محکوم به اعدام بودند را آورد و یک را زنده نگاهداشت و دیگری را کشت و گفت:من هم نیز می توانم کسی را جان دهم یا جان او را بگیرم و فردا هم با خدای تو خواهم جنگید.

سرانجام فردای آن روز فرا رسید نمرود به بالای کاخی بلند که دستور ساخت اش را داد بود رفت و تیرکمانی را با قدرت بسیار به طرف آسمان نشانه گرفت و به قولا خواست با خدای ابراهیم بجنگد و درآخر نمرود توسط پشه ای که دردرون دماغش رفت کشته شد واین بود سرانجام خلیل خدا.


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران