عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 127
نویسنده : mylibrary

در جستجوي دايناسور    

 

 

 

تولد سارا بود و او يك بازي جديد كامپيوتري بنام جستجوي دايناسور

 را هديه گرفته است

سارا به خودش گفت: اين خيلي عالي است، اين همان چيزي است كه مي خواستم

ادامه مطلب......................


در جستجوي دايناسور    

 

 

 

تولد سارا بود و او يك بازي جديد كامپيوتري بنام جستجوي دايناسور

 را هديه گرفته است

سارا به خودش گفت: اين خيلي عالي است، اين همان چيزي است كه مي خواستم

 

 

سارا  تصميم گرفت، بازي جديدش را امتحان كند.او كامپيوتر را روشن كرد و سي دي را داخل آن گذاشت و به صفحه مانيتور نگاه كرد. علامت عجيبي روي صفحه ظاهر شد

 

 

 

 

 

سارا روي آن علامت كليك كرد و يكدفعه اتفاق عجيبي افتاد. نورررررررر

 

 

 

 

 

 

سارا پرسيد: من كجا هستم؟

پسركي كه كنارش ايستاده بود، گفت: توي بازي جستجوي دايناسور هستي. ما بايد استخوانهاي قديمي دايناسور را پيدا كنيم

 

 

 

 

 

سارا يك استخوان طلائي كه در زير بوته ها پنهان بود را برداشت و گفت: يكي اينجاست

پسرك فرياد زد: واي، نه. تو نبايد استخوانهاي طلائي را برمي داشتي، حالا بايد مواظب دايناسور باشيم

 

 

 

 

ناگهان آنها صدائي را از پشت سرشان شنيدند و زمين زير پايشان به لرزه در آمد. صداي نعره دايناسور آمد

سارا و پسرك دويدند اما دايناسور نزديكتر مي شد. آنها پشت يك بوته پنهان شدند

سارا پرسيد اگر دايناسور ما را بگيرد چه مي شود. پسرك گفت: بايد  بازي را از اول شروع كنيم

 

 

 

 

 

 

سارا فرياد زد، نگاه كن ، دايناسور اينجاست. ناگهان او دوباره همان علامت عجيب را كه قبلا روي كامپيوترش بود، را ديد. آنرا لمس كرد و دوباره

 

 

 

 

 

نورررررررر

 

 

 

 

 

سارا در خانه اش، كنار كامپيوتر نشسته بود.او به بازي نگاه كرد و گفت: باي باي دايناسور، شايد من بازي ديگري بكنم

 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران