عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 136
نویسنده : mylibrary

روزي طوفان سهمگيني وزيد و صاعقه اي به كوه باعث شد، صخره سنگ بزرگي از كوه سرازير شود و به روي ريل راه آهن بيافتد.

ادامه مطلب...............................


روزي طوفان سهمگيني وزيد و صاعقه اي به كوه باعث شد، صخره سنگ بزرگي از كوه سرازير شود و به روي ريل راه آهن بيافتد.

 

 

 

 

 

 

پرنده ي دريايي آنچه را كه اتفاق افتاده بود، ديد. او پيش دوستانش، خرگوش و موش و روباه رفت و ماجرا را برايشان تعريف كرد 

 

 

 

 

 

 

 

 

خرگوش گفت: ما بايد سنگ را از روي ريل كنار ببريم چون يكساعت ديگر قطار سريع السير به اينجا مي رسد و خدا مي داند كه اگر به اين صخره بخورد چه اتفاقي مي افتد. آنها سعي كردند كه صخره را تكان بدهند و بيشتر و بيشتر آنرا هل دادند، اما صخره هيچ تكاني نخورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

روباه گفت: ما بايد به لوكوموتيو قرمز خبر بدهيم، او خيلي قوي است.

موش گفت: آخه وقتي نمانده است.

پرنده دريايي گفت: من مي روم و لوكوموتيو را مي آورم.

 

 

 

 

 

 

 

مرغ دريايي به لوكوموتيو گفت: ما به كمك نياز داريم. سنگ بزرگي روي ريل هاي راه آهن افتاده است و قطار سريع السير هم بزودي مي رسد.

 

 

 

 

 

 

لوكوموتيو سوتي كشيد و دوستانش را صدا كرد، تا دور هم جمع شوند. او از همه بزرگتر و قويتر بود ولي نمي توانست تند حركت كند. او ماجرا را براي دوستانش  تعريف كرد و گفت: شما جلوتر برويد، من هم دنبال شما خواهم آمد.

 

 

 

 

 

 

 

لوكوموتيوها با شتاب براه افتادند، اما قطار تندرو هم نزديكتر و نزديكتر مي شد.

دو تا از آنها به صخره رسيدند و شروع به هل دادن صخره كردند، اما سنگ بزرگ تكان نخورد

 

 

 

 

دو لوكوموتيو ديگر هم از راه رسيدند و با هم سنگ را هل دادند. سنگ بزرگ تكاني خورد ولي از روي ريل كنار نرفت.

قطار تندرو نزديكتر شده بود.

موش گفت: آنها نمي توانند اينكار را انجام دهند.

 

 

 

 

 

 

لوكوموتيو بزرگ از راه رسيد او سوت مي كشيد و با تمام قدرت چهار لوكوموتيو را هل مي داد و آنها هم صخره ي سنگي را هل مي دادند.

سنگ اول تكاني خورد و بعد چرخيد و چرخيد تا اينكه از روي ريل كنار افتاد.

 

 

 

 

 

 

قطار تندرو از راه رسيد. لوكوموتيوها و حيوانات با شتاب به كنار رفتند و منتظر ماندند تا ترن تندرو بگذرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

قطار تندرو از راه رسيد و همانطور كه عبور مي كرد سوت  كشيد و گفت: متشككككرررررررممممممممم


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران