عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 12 اسفند 1392
بازدید : 100
نویسنده : mylibrary

ملا نصرالدین شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی، افغانی، ترکیه‌ای، عربی، کُردی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است. ملا نصرالدین در ایران و افغانستان بیش از هر جای دیگر به عنوان شحصیتی بذله گو اما نمادین محبوبیت دارد.

درباره وی داستان‌های لطیفه‌آمیز فراوانی نقل می‌شود. اینکه وی شخصی واقعی بوده یا افسانه‌ای مشخص نیست. برخی منابع او را واقعی دانسته و هم روزگار با تیمور لنگ (درگذشته ۸۰۷ ق.) یا حاجی بکتاش (درگذشته ۷۳۸ ق.) دانسته‌اند.*[۱] در نزدیک آق‌شهر از توابع قونیه در ترکیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و می‌گویند قبر ملا نصرالدین است.

او را در افغانستان، ایران و جمهوری آذربایجان ملا نصرالدین، در ترکیه هوجا نصرتین (خواجه نصرالدین)، در عربستان جُحا (خواجه) می‌نامند و در بین کُردها به «ملا مشهور» معروف است. مردم کارها و حرکات عجیب و مضحکی به او نسبت می‌دهند و به داستان‌های او می‌خندند. قصه‌های ملا از قدیم در شرق رواج داشته و دانسته نیست ریشه آنها از کدام زبان است.


مرغ متفكر

ملا از بازار ميگذشت جمعي را ديد دور مرغ كوچكي به اندازه كبوتر جمع شده براي خريد آن اصرار دارند بطوريكه قيمت مرغ به دوازده سكه طلا رسيده. ملا با خود گفت شايد اين روزها قيمت مرغ بلند شده باشد كه اين مرغ كوچك را دوازده سكه طلا ميخرند پس فيل مرغ من كه به قدر يك بره جثه دارد حتما ً پنجاه سكه به فروش خواهد رفت و رفع بسياري از حوائج پولي مرا خواهد كرد. در حال بمنزل رفته با هزار زحمت فيل مرغ پير را در بغل گرفته به بازار برده در ميان دلالان ايستاد و فيل مرغ را براي فروش عرضه داشت. دلالها فيل مرغ را داوزده سكه نقره قيمت نمودند ملا بي اندازه غضبناك شده گفت عجب مردمان نادان و بي انصافي هستيد مرغ باين خوش خط و خالي و بزرگي دوازده سكه نقره قيمت ميكنيد در حاليكه ساعتي پيش مرغ كوچكي كه به اندازه يك كبوتر بود دوازده سكه طلا قيمت نموديد؟ گفتند آخر آن طوطي سخنگو بود كه بسيار كمياب است نه مرغ معمولي. ملا گفت: هنر آن طوطي چه بود كه اينقدر قيمت دارد؟ گفتند: طوطي ميتواند يكساعت مثل آدم حرف بزند ملا برگشته نگاهي به فيل مرغ كرد ديد كه در بغلش خواب رفته گفت: اگر طوطي شما يكساعت حرف ميزند فيل مرغ من دو ساعت فكر ميكند.

 
غذاي بي زحمت

غذاي چربي براي ملا هديه آوردند گفت اگر زحمت نميبود خيلي لذيد ميشد زنش پرسيد چه زحمتي دارد غذا را تو كه پخته نكردي ديگري آورده و تو ميخوري. ملا گفت: عجب، تو هنوز نميداني شريك داشتن در خوردني زحمت است. اگر تو نميبودي لذت نان معلوم ميشد.

 
قرض نميدهم

ملا در كوچه انار ميفروخت زني او را صدا زد تا قدري انار بخرد. ملا قيمت را گران گفت زن اعتراضكرد ملا شروع به تعريف انار كرد زن گفت پول نقد ندارم دفعه ديگر كه آمدي باز قرضت را ميدهم. ملا گفت از اين انار بخور ببين چقدر شرين است زن گفت: روزه دارم ملا گفت حال كه رمضان نيست زن گفت: چند سال است كه روزه قضا دارم ملا گفت به تو قرض نميدهم زيرا تو قرض خدا را چند سال است ادا نكردي.


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران