عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392
بازدید : 155
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت شر است یا خیر اثری از مدیر وبلاگ می باشد که داستان هایی جذاب را

برای شما در این بخش آماده کرده است لطفا به این بخش رجوع کنید تا تمامی داستان ها

را ببینید.

توضیحی از کتاب:این کتاب دارای قصص گوناگون است که از اعمالی حکایت می کند که با این که

به نظر شر است یا بد یوم می باشد ولی در نهایت به خیر می انجامد این کتاب به ما می فهماند که

خداوند هیچ کار را بدون حکمت ودلیل انجام نمی دهد


روزی بود روزگاری که مردی با نام حسن که یک کشاورز بود در یک دهکده زندگی می کرد.پادشاه خواست زمین های او را بگیرد او هم هیچ کاری نتوانست انجام دهد در عوض پادشاه زمینی کوچک بدون خاک حاصلخیز به او داد.همه ی اهل روستا به او از بد یمن بودن این کار می گفتند.اما کشاورز عقیده اش این نبود بلکه این بود که این خواسته خداست.بعد از چند روز حسن کشاورز در آن زمین یک گنج پیدا کرد.همه مردم به او تبریک گفتند.اما کشاورز می گفت هنوز برای تبریک زود است خداوند تنها کسی است که از سر درون چیزی با خبر است.اتفاقا سربازان پادشاه به این حاکم ظالم خبر دادند حاکم هم تمام گنج را از آن خود دانست و کشاورز بیچاره را به جرم دزدی از خزانه داری زندانی کرد.مردم روستا به دیدنش آمدند و گفتند:تو عجب شانس بدی داری تا که برایت اتفاق خوش آیندی می افتد خراب می شود.او حرف خودش را تکرار کرد.فردای آن روز امپراطور کشور که مقامش خیلی از حاکم شهر بیشتر بود به شهر آمد.امپراطور پرسید:این زندانی چه خطایی کرده است.حسن کشاورز نگذاشت حاکم حتی حرفی بزند و تمام اسرار را برملا کرد.حاکم گفت:این دروغ می گوید.پیرمرد ابله. دستور اعدامش را می دهم.امپراطور گفت:تو از اکنون از ریاست این شهر عزل هستی.یک سرباز هم آن گنج را نشان امپراطور داد و امپراطور فرمان داد تا یک چهارم از این گنج را حسن آقا بدهد.

 

به همین سادگی.

پس امیدتان به خدا.تنها و تنها خدا.اوست که اسرار زندگی را می داند.چیزی خواستید خدا را خطاب دهید.


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران