عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 131
نویسنده : mylibrary

به نام خدا

باسلام مابرای شما چند داستان خیلی جالب برای شب بچه ها برای شما آماده کرده ایم

ادامه مطلب.......................................................

 


تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 137
نویسنده : mylibrary

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گدایی ملانصرالدین

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. اگر کاری که می کنی، هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند!
بقیه درادامه مطلب...............................

تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 191
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

با سلام خدمت شما دوستان داران داستان و کتاب.

خوب دوستان ما به ترتیب برایتون داستان های کلیه و دمنه را تعریف می کنیم اما شاید بعضی خیلی خیلی مشتاق شنیدن این داستان هستند و بخواهند زودتر از ما کتاب را تمام کنند.ما هر روز یا بعضی از وقت ها یک در میان برایتون یک حکایت می آوریم.

اما صحبت من با اون هایی هست که می خواهند هرچه زودتر کتاب خودشان کلیه و دمنه را بخوانند تا چیزهایی زیبایی را که در این کتاب ذکر شده را یاد بگیرند.پس برای این کار به ادامه مطلب رجوع کنید و کتاب را دانلود کنید.

رمز:www.readbook.ir


تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 109
نویسنده : mylibrary

• آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد

• آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده

• آب زیر کاه : مکار ، بد جنس

• آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند .

• آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر امیدی به اصلاح کار نیست


تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 162
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

نام:پیرمرد و حیوانات جنگل

مولف:احمد

منبع:اینترنت

زبان:پارسی

دانلود

موضوع:کودکانه

توضیحات:داستانی است برای کودکان شما که به آنها می آموزد که اگر به کسی هر چند حیوان باشد کمکی کنند بالاخره پاداش این کمکشان را هم از طرف خدا و هم از طرف همان طرف دریافت می کنند اما نباید در عوض این کار هیچ خواسته ای از طرف داشته باشند پس برای شنیدن این داستان به ادامه مطلب رجوع کنید.


تاریخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392
بازدید : 170
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

شاید یکی از اسرار ماندگاری شاهنامه فردوسی جنبه قوی داستانی و داستان های متعدد آن باشد. مجموعه داستان‌های شاهنامه مجموعه‌ایست که برخی از این داستان‌ها را با محور قراردادن شخصیت‌های شاهنامه بازنویسی کرده است.

برخی از این داستان‌ها عبارتند از: فریدون، منوچهر، رودابه، رستم، گیو، بیژن، اسفندیار، سهراب، سیاوش، فرود، بهرام چوبین، گردآفرید و ...

در هر یک از جلدهای این مجموعه کنش‌ها و رفتارهای حماسی قهرمان در مقابل زندگی و مشکلات آن نشان داده می‌شود، مثل گذر رستم از سختی‌های هفت‌خوان و پیروزی او در کتاب "رستم" همچنین نقاط ضعف قهرمان‌ها و تأثیر این ضعف‌ها در زندگی‌شان در این مجموعه موردتوجه است، مثل تأثیر خشم و بدخلقی "توس"؛ پهلوان و سردار معروف ایرانی در برافروختن شعله‌های جنگ در کتاب "فرود" داستان‌های این مجموعه با لطف ادبی و به نثر روان امروزی و با حفظ روح حماسی شاهنامه روایت شده‌اند و سبب لذت ادبی‌اند........پس برای شنیدن اولین داستان به ادامه مطلب رجوع کنید.


تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 121
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

• آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن

• آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن

• آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن بی خبر هستیم

• آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران فروش است

• آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است


تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 116
نویسنده : mylibrary
A 45 years old woman had a heart attack and was taken to the hospital. While on the operating table she had a near death experience. Seeing God she asked "Is my time up?" God said, "No, you have another 43 years, 2 months and 8 days to live.
 
"Upon recovery, the woman decided to stay in the hospital and have a Face-lift, liposuction, breast implants and a tummy tuck. She even had someone come in and change her hair colour and brighten her teeth!
 
Since she had so much more time to live, she figured she might as well make the most of it. After her last operation, she was released from the hospital.
 
 
While crossing the street on her way home, she was killed by an ambulance. Arriving in front of God, she demanded, "I thought you said I had another 43 years? Why didn't you pull me from out of the path of the ambulance?"
 
God replied: "I didn't recognize you .

تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 123
نویسنده : mylibrary

يك روز قشنگ آفتابي در جنگل بود. صدايي از بالاي درخت

 مي آيد . يعني چه شده است؟

ادامه مطلب........................................


تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
بازدید : 124
نویسنده : mylibrary

دوست داينا به مسافرت رفته است، داينا به او قول داد تا از سگش مراقبت كند. او خيلي هيجان زده است .

ادامه مطلب..........................


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران