عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 03 بهمن 1392
بازدید : 1087
نویسنده : mylibrary

دروسی که دارای تمرین هستند عبارتند از:(می توانید با کلیک برروی درس مورد نظر جواب تمرین ها را ببینید)

 

1-عربی

 

2-ادبیات

 

3-هندسه

 

4-ریاضی

 

5-زبان فارسی

 

6-فیزیک

 

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 03 بهمن 1392
بازدید : 221
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

 

کتابی با نام آلیس در سرزمنی عجایب که کارترجمه آن

را خانم میرزایی بر عهده دارد این کتاب داستانی بسیار

زیبا می باشد که به صورت انیمیشن نیز در آمده است.

انشارات لوح دانش وظیفه نشر این کتاب را بر عهده

داشته است.

قسمتی از داستان:

خواهر آلیس گفت:«خوب دیگر بهش فکر نکن،حال باید به خانه برگردیم

که وقت خوردن چای و عصرانه است.آلیس بچه گربه اش را برداشت

و گفت دینا ممکن است که بعد از آن همه ماجرا،من در دنیای حقیق باشم؟!


تاریخ : چهارشنبه 02 بهمن 1392
بازدید : 234
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

داستان جنگل باران 1 که یکی از مدیران وبلاگ این داستان

را نوشته است امیدوارم که با خواندن این داستان کنجکاویتان

برای داستان جنگل باران 2 بیشتر شود دلیل کمبود آن،کم بود

وقت می باشد انشاءالله که نظرات و انتقاداتتان را از داستان

رانیز بدهید.

قسمتی از داستان:

 

شرزر که خیلی زرافه بد جنس و شروری بود در این میان سخنی گفت

و آن این بود:باید زرافه را در باغ وحش پیش انسان ها بگذاریم تا هم جنگل

در آسوده باشد و هم بتوانیم مشکلی را برای انسان ها به وجود آوریم.

آنها همین کار را کردند و زرافه بیچاره در باغ وحش زرافه های باغ وحش گذاشتند.

 


تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 131
نویسنده : mylibrary

داستانی کوتاه اما شنیدنی و خواندی که آموزه هایی را در این داستان می آموزید این از کتاب کاشکی هنوز مدرسه می رفتیم به قلم قدسی قاضی نور می باشد.

قسمتی از داستان:

پسرک کنار خیابان نشسته بود،دفتر و کتابش جلوش پهن بود و ترازویی پهلوی دستش قرار داشت،چنان سرش به درس و مشقش گرم بود که متوجه نشد مدت ها ایستاده ام و نگاهش  می کنم.نزدیکش شدم:می خواهم خودم را وزن کنم پولم را خرد می کنی؟..... ادامه مطلب


تاریخ : سه‌شنبه 01 بهمن 1392
بازدید : 153
نویسنده : mylibrary

داستانی کوتاه اما شنیدنی و خواندی که آموزه هایی را در این داستان می آموزید این از کتاب کاشکی هنوز مدرسه می رفتیم به قلم قدسی قاضی نور می باشد.

قسمتی از داستان:

بیشتر مریض ها زن بودند و اغلبشان دلشوره داشتند؛همیشه نگران بودند،همیشه دلواپس بودند و موقع  تعریف ماجرا گریه می کردند و نمی دانستند چه شان است.بردارم می گفت درد آنها بیشتر از بدبختی است...........بقیه در ادامه مطلب

 


تاریخ : یکشنبه 29 دی 1392
بازدید : 142
نویسنده : mylibrary

بسمه تعالی

 کتاب آقای زوزنقه اثری از جواد مجابی که ما در این

جا یکی از داستان های طنز او را نوشته ایم انشاءالله

که این داستان را بخوانید و از آن کمال لذت را ببرید.

 


تاریخ : یکشنبه 29 دی 1392
بازدید : 117
نویسنده : mylibrary

داستانی کوتاه اما شنیدنی و خواندی که آموزه هایی را در این داستان می آموزید این از کتاب کاشکی هنوز مدرسه می رفتیم به قلم قدسی قاضی نور می باشد.

قسمتی از داستان:

 

حسن می داند پدرش همیشه خسته است چون خیلی کار می کند.

 

حسن می داند پدرش خیلی کار می کند چون عده ای اصلا کار نمی کنند.

 

حسن می داند آنها همیشه گرسنه اند چون بعضی ها آن قدر می خورند که در حال ترکیدن هستند.

داستان حسن می داند را در ادامه مطلب به صورت کامل مشاهده فرمایید.

 


تاریخ : شنبه 28 دی 1392
بازدید : 291
نویسنده : mylibrary

 

با سلام خدمت دوستان عزیز نویسنده

وبسایت ما داشتن بیش از 1500 بازدید در روز،و در آینده ای نچندان نزدیک،قالب بر 2000 بازدید کننده اقدام به

برگزاری جشنواره ارسال کتاب می کند.بقیه در ادامه مطلب....

 

 


تاریخ : شنبه 28 دی 1392
بازدید : 148
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

اصحاب مدین(نوشته:جوادمحدثه)

داستان قوم شعیب وسرنوشت مردم مدین:

درمنطقه مسیرحجازبه شام،سرزمینی بودبه نام مدین که مردم آن عرب زبان بودند.زندگی آنان ازراه تجارت وبازرگانی می گذشت وچون درمسیرراه تجاری بودند،درآمدشان ازهمین طریق بودوباکالاوپول واجناس بازرگانی سروکارداشتندوفریب شیطان آنان رابه کم فروشی وتقلب ودستکاری درپیمانه ووزنه های سنجش واداشته بود.آن هاازنظراعتقادی نیزدچاربت پرستی بودندوبادین توحید،بیگانه.خداوند، برطبق سنت خویش برای هدایت بشر،حضرت شعیب رابرای دعوت آنان به صلاح دست کشیدن ازشرک وستم اقتصادی وظلم درحق دیگران مبعوث کرد.

قرآن کریم می فرماید:

شعیب رابه سوی قوم مدین فرستادیم.به آنان گفت:ای قوم من!خدارابپرستید،شماجزاومعبودی ندارید.ازکیل هاو وزنه هانکاهید................در ادامه مطلب


تاریخ : جمعه 27 دی 1392
بازدید : 177
نویسنده : mylibrary

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در روز گار خیلی دور امپراطور بد جنسی به نام «کاز کو»بر سرزمین بزرگی فرمانروایی می کرد.او با روستاییان بد رفتاری می کرد.بر سر کار کنان و مستخدم های قصر فریاد می زد و معاون های خود را بی دلیل شکنجه می کرد.یک روز صبح هنگامی که از خواب بیدار شد،هوس کرد یک ویلای تابستانی خیلی بزرگ به نام «کاز کوتوپیا»روی روستایی که کمی آن طرف تر از قصر خود قرار داشت،بسازد.او دستور داد تا ماکت ویلای تابستانی را آما ده کنند.سپس«پاشا»،کد خدای آن روستا را به قصر دعوت کردتا ماکت کاز کوتوپیا را ببیند.وقتی پاشا به قصر رسید،کاز کو گفت:«فقط کافیه دهانم را باز کنم،اونوقت روستای کوچولوی شما...پر!»پاشا به امپراطورالتماس کرد که نظر خود را عوض کند.او پرسید:«پس ما کجا زندگی کنیم؟»امپراطور پاسخ داد:«ام م.....نمی دونم.به من ربطی نداره،من هیچ اهمیتی نمی دم.»و پاشا را بیرون کرد.از آن طرف«ایز ما»،معاون کاز کو که به تازگی اخراج شده بود،می خواست انتقام خود را از امپراتور بگیرد.پس تصمیم گرفت کاز کو را باز هر بکشد.او در آزمایشگاهی که در زیر قصر وجود داشت،زهرکشنده ای ساخت.اما«کرانک»دستیار ایز ما که کمی خنگ بود،اشتباهی زهر عصاره ی لاما رابه جای زهر کشنده،در لیوان کاز کو ریخت.کازکو آن را نوشید.گوشهایش درازشد وپوستش تبدیل به پوست لاماشد. سم هم در آورد. او تبدیل به یک لاما شده بود.ایزما دستور داد:«محکم بکوب توکله اش واز شهربندازش بیرون وکار راتمام کن.»کرانک هم همین کار را کرد کرانک هم همین کار را کرد،ولی نه دقیقا... .او امپراطور را در یک گونی انداخت و آن را به یک آبراه پرتاب کرد.اما کرانک احساس گناه کرد و گونی را از آب بیرون کشید.او نمی دانست با امپراطور درون کیسه چه کند که ناگهان سکندری خورد و از پله ها به پایین افتاد. گونی از دستش رها شد و درون یک گاری افتاد.آن گاری مال پاشا بود.پاشا متوجه نشده بود که گونی درون گاری افتاده،و به راه خود ادامه داد.کرانک دید که پاشا از شهر بیرون رفت.ایزما اگر این موضوع را می فهمید اصلا خوشحال نمی شد.وقتی پاشا با خانه رسید،گونی را پیدا و آن را باز کرد.کاز کو فریاد زد:«دستت رو بکش.من کجا هستم،اوه.صبر کن.


وبسایت کتابخانه مجازی 92-93

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران